مرگ قو

سلام دوستان سلام خواهران و برادران عزیز گل گلاب من لبخند

امشب مثل بقیه شبا اومدم کنار دریا قدم برنم و تفکر کنم ...جاتون خالی یه نسیم خنک داره صورتمو نازو نوازش میکنه... کلیم فکر از خودم در کردما یه کاغذو قلم گرفتم دستمو همه مسائلی که باهاشون درگیرم نوشتم یه چیزاییو حذف کردم و چیزاییم اضاف، برنامه های جدید، اهداف جدید، راهکارهای جدید، زندگی جدیدو دیدگاه جدید اما آخرش مثل همیشه به این نتیجه رسیدم که همه اهداف و همه افکارم فقط گرد یه محور میچرخه حول فرشته نانازیو عشق ابدی خودم که به هیچ وجه نمی تونم از خود خودم دورش کنم یا کسی رو جایگزینش کنم هرجا که میرم کنارم احساسش میکنم همیشه پیشمه یه لحظه افکارم ازش دور نمیشه همش باهاش حرفای خوب خوب میرنیم و گاهیم دعوا میکنیم هیچ وقت نتونستم ازش ناراحت یا دلگیر بشم همه کسو کارمه همه زندگیمه همه همه چیزم .

 

 و اما نتیجه اخلاقی داستان : باید منتظرش بمونم تا زنده ام همه عواقبشم به جون میخرم (دست به جیبما) قیمتشم با جونو دل خواهم پرداخت . قیمتش جوونیمه تک تک لحظات زندگیمه که با نیومدنش همه و همه رو خواهم باخت .

باید خودمو زندگیمو جمو جور کنم باید آدم شم باید از امانتیش مراقبت کنم مثل یه بچه خوب بهش قول دادم بهش وفادار بمونم . میخوام... باید... باید اینجا شرکتو از نو راه بندازم اینجا دانشگاهای خوبی داره باید ادامه تحصیلات بدم پیشرفت کنمو برنامه غذاییمو رعایت کنم آخه دستور داده آقاشو یه کوچولو موچولو تپلی تر کنم (منم حرف گوش کن،مطیع و دوسداشتنی!!!) باید دوباره برم باشگاه و کلی برنامه های ریز و درشت دیگه و تا ابد منتظرش میمونم تا بیاد پیش آقاش دستمو میذارم زیر چونمو چشامو میدوزم به در تا بکوبه ... بچها جون من از ته دل براش دعا کنید شما دلتون پاکه خدا دوستتون داره دستتونو رد نمیکنه دعا کنیدخوشبخت ترین بشه دعا کنید به همه آرزوهاش برسه قربونش برم من الههههی  ... نمی دونید چقدر خوبه یه فرشته به تمام معنی الهی فداش بشم... دعا کنید خدا اولین و آخرین عشقمو بهم پس بده ...

دعا کنیدا سرم کلا نذارین یوقت ...

خو این شیرم یهویی یادم اومد براتون می نویسم تا احساساتتون فوران کنه اوهووووم... زیباست مگه نه:

مرگ قو

شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد

فریبنده زاد و فریبا بمیرد

شب مرگ تنها نشیند به موجی

رود گوشه ای دور و تنها بمیرد

در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب

که خود در میان غزلها بمیرد

گروهی بر آنند کاین مرغ شید

کجا عاشقی کرد آنجا بمیرد

شب مرگ، از بیم، آنجا شتابد

که از مرگ غافل شود تا بمیرد

من این نکته گیرم که باور نکردم

ندیدم که قویی به صحرا بمیرد

چو روزی ز آغوش دریا برآمد

شبی هم در آغوش دریا بمیرد

تو دریای من بودی! آغوش واکن

که می خواهد این قوی زیبا بمیرد...  

/ 90 نظر / 26 بازدید
نمایش نظرات قبلی

[گل]

فائزه

سلام داداش رضا مرسی که بهم سر زدی راستی وبلاگت خیلی قشنگه[هورا][چشمک]

شکلات تلخ

رضا فقط کامنتارو تایید میکنه؟ نه اپ میکنه نه کامنت جواب میده!!! رضااااااااااااااااااا[عصبانی]

شکلات تلخ

إ کامنتا اینجا تایید نمیخوان؟ پس لااقل تاییدیش کن که ملت بفهمن اومدی یه سر زدی[قهر]

ماریا

سلام... مرسی که بهم سر زدی.... مرسی بابات تسلیت... نظر لطفته..[قلب]

شیرین

سلام رضا جون خیلی ممنون از نظری که دادی . راستی وبلاگت خیلی قشنگه مطالب خوبی توش گذاشتی واقعا خواندنی هستن خیلی عالی هستن.

سارا

گاهی وقتا ارزش تنها چیز نداشته ات، از تمام داشته هات بیشتره! مثل عشقي كه نداريش يعني نيست اما نبودنش هم باعث نميشه ارزشش كم بشه.