من اومــــــــــــــــدم!!!

 

سلـــــــــــــام دوستان عزیز امروز بعد از خیلی خیلی روز "بیستو سه روز" اومدم خیلی دلم واستون تنگیده بودا میخواستم بعد از امتحانات بیام اما موقعیت جور شد آخه یاسی نیستو دقیقا هم روبروی خونه من یه آرایشگاه زنانه هست که الان عروس آوردن و آلودگی صوتی شدیدی ایجاد کردن دو تا پنجره بزرگ هم پذیرایی رو به کوچه داره که به داخل آرایشگاه دید داره پنجره اتاق مطالعه هم همینطور "البته می دونید که چشای من درویشه" همینکه بری پشت پنجره خانومای رنگو وارنگ ابراز احساسات میکنن که یاسی نزدیک شدن به پنجرهای کوچه رو قدغن کرده آدمیزاده دیگه وسوسه میشه یدونشو دعوت میکنه اونوقت جیز میشه..

 

کلی حرف دارم واستون اول امتحاناته که هنوز یکیش مونده اونم شنبه بدیم تمومه دیگه.. خیلی خیلی خوندیم این چند وقتها .دعا کنید هر دومون موفق بشیم بچها کلی نقشه واسه تحصیلات تکمیلی تو کانادا با یاسی داریم..

 

بعد از فعالیت اقتصادی که یک قرارداد خیلی خوب بستیم. عالیه. یاسی تصمیم گرفت تی وی رو عوض کنیم سه بعدی بگیریم که کلی واسمون هزینه برداشت البته اون قبلیه رو که هنوز یک سال کار نکرده بردیم نمایشگاه گذاشتیم مشتری ها ببین.. بعد که جوگیر شدیم یه دست مبل جدید گرفتیم واقعا یاسی سلیقش حرف نداره یه کوچولو گرون بود اما مرغ یاسی یه پاه داره یاد گرفتم مقاومت نکنم دیگه.. بعد یاسی درخواست یک سرویس خواب داد که من شدیدا مخالفت کردم به تهدیدهای یاسی هم توجه نکردم با اینکه می دونستم فایده نداره اما خواستم امتحان کنم که دیروز خودش تنها رفت گرفت اونم گران ترینشو با اینکه خودمون توی شرکت نمونشو تولید می کنیم با تقریبا یک ششم قیمت .البته واسه خودمون .امروز هم یاسی واسم یه سورپرایز داشت که هنوز تو شوکم :یه کتابخانه کامل از آثار ادیبان کلاسیک داستانی روس و فرانسه .از یک ماه پیش سفارششو داده بود همیشه دلم میخواست این مجموعه رو داشته باشم اما چون خیلی گران میشد به تاخیر میوفتاد .این هدیه یاسی خستگی امتحاناتو ازم گرفت. سومین هدیه با ارزش زندگیمه که از کسی می گیرم .راستی یدونه از این یخچال کوچولوها هم واسه اتاق خواب آورد میگه شبا تا آشپزخانه برم خواب از چشام پر میکشه اونوقت منم بیدار میکنها که از امشب قول داده دیگه بیدارم نکنه خوب من اعتراضی نکردم تا حالا اما خوب می فهمم معذبه : میگه نمیتونه جلوی فوران احساساتشو بگیره یدونه تلسکوپ هم گرفته شبا ستارها رو ببینیم .

 

من معمولا با کسی دردو دل نمیکنم و پیش هیچ کس هیچ شکایتی رو نمی برم اما اینجا دردو دلم میاد .نمیدونم چرا دلم گرفته هر چه بیشتر محبتای خالصانه یاسی رو میبینم بیشتر دلم میگیره نمیدونم چرا احساس آدمای گناهکارو دارم فکر میکنم بزرگ ترین گناه رو مرتکب شدم دورو برمو دیواری تا بلندای آسمان احاطه کرده نفسم میگیره معمولا وقتی ناراحت میشم کبدم دردش وحشتناک میشه شبا با همه خستگیم خوابم نمیبره سر یاسی کلاه میذارم الکی چشامو میبندمو یواشکی یاسی رو که عاشقانه نگام میکنه و طوری لمسم میکنه فکر میکنم امامزاده ام دید میزنم.. اشک چشامو میپیچونم طرف ضعیفیشون و هر وقت چشام خیش میشه یاسیو میبینم که چطور بال بال میزنه مثل دیوونها بغلم میکنه و سرمو میذاره رو سینشو با انگشتاش پلکامو میبنده و موهامو نوازش میکنه اما من که میدونم نمیتونه جلو گریشو بگیره و اشک میریزه اشکایی که هیچوقت نمیتونم بفهممشون..شبایی که پیشم نیست تا صبح بیش از صد تا پیام میده صدای آهنگ هشدار پیامم بسته که بیدار نشم مطمینم شبایی که پیشمه اصلا نمیخوابه مستو دیوونه وار عشق بازی میکنه من این حسسو نمیفهمم نمیدونم این دختر کیا میخوابه.. حسادت زنانش واسم خنده داره عکس مانکنای توی کاتالوگا و ژورنالای دکوراسیونی که هر ماه پست میاره رو تک به تکو با وسواس نگاه میکنه و روی اندام برهنشون با ماژیک فسفری خط میکشه توی دانشکده وقتی با دخترا حرف میزنم تمام حالاتو حرکاتمو زیر نظر میگیره فکر نمیکردم اینقد بهم احساس مالکیت پیدا کنه اصلا بفکر خودش نیست همه وقتشو گذاشته واسه من با وسواس نیازامو ارضا میکنه این همه پاکیو زلالیو تو هیچ کدوم از آدمای زندگیم سراغ ندارم یه فرشته واقعیو به تمام معناست اصلا قابل قیاس با جنس آدمی نیست هیچوقت اینقدر بد نبودم خیلی بدجنس شدم گاهی فکر میکنم اگه یاسی نبود من از گرسنگی مرده بودم ترو خشکم میکنه مثل مامانا بچهاشونو دلم واسش تنگ شده دو ساعتو نیمه رفته پیش مامان بیستو پنج بار زنگ زده قرارا شد یک ساعتو نیم وقت خوردن قرصم بیاد مطمینم الان داره مامانو می پیچونه زودتر بیادو بگه مامان خواب رفت منم اومدم ! میگه به گرمای بدنت معتاد شدم اگه یک ساعت ازت دور باشم از خماری دردم میگیره ..یاسی جز زیباترین دخترای دانشکدست همه پسرا ارزوی داشتنشو دارن یکی یدونه بابا مامان ثروتمندشه یوقتایی مثل بچها میشه واسم لوس میشه یوقتم میشه بابابزرگ.. زنگ زدم آشپزخانه لذیذ غذا بیاره امشب غذا درست نکنه خستست یدونه کیک سه کیلویی شکلاتیم سفارش دادم گفتم روش بنویسه دوستت دارم تا حالا بهش نگفتم همیشه انتظار درد آورو تو چشاش میبینم اما بد جنسی میکنم امشب میخوام خیلی شادش کنم "خانوم قناده میگفت میخوای یه فرغون یا گونی بکشم کنارش بنویسم یه فرغون یا یه گونی آی لاویو ؟گفتم خیلی لوسه میخوام جدی تر از هر زمانی تو چشاش خیره شمو بگم چقد دوستش دارم همون دو تا قلب درهم بهتره" خیلی دوست داره بغلش کنم امشب تا صبح سرشو میذارم رو سینمو باهم دردو دل میکنیم خیلی غصه دارم..

/ 121 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سمیرا

پروازخیال من پرنده ایست که نمیداند پرواز هم دل خوشی میخواهد

مریم

سلام داداش خوبی خبری ازت نیست ؟ مشکلی پیش اومده ؟[متفکر]

داداشي محمد

سلام داداشی رضا با ارزوی بهترینها باز هم ارزوی بارانی نوشته از... برای لبخندی نو... بار ها و بارها نوشتم و باز هم می نویسم برای تو،برای لبخندی نو... گلواژه های عاشقانه فراوانند و هر روز در میان کوچه و بازار ،پسرکان و دخترکان به ارزانی آن را بر زبان می آورن... .......... منتظرم و چشم به راه ، که دیدگانی نظاره گر حرفهای این حقیر باشد

NAVID

رضا چون ایمیل قبلی من رو هک کرده بودند یک دونه دیگه ساختم اسمش هم این است سری به ما بزن

هالو هفت شنبه

درود تا دیر نشده بیا و در مسابقه "قمپز در کردن " کشکول آب دوغ خیار شرکت کن . شاد باشی

دریا

دیگه آذار دهنده شده این غیبت شما!!فکر میکنم همه نگران سلامتیت هستن[ناراحت]

شیرین

چنین نماند و چنان هم نخواهد ماند [لبخند]

سمیرا

خدایـــــــــــــــا......................................! عزیزی که این نوشته را میخواند بر بال آرزوهایش پرواز کند. او را دریاب در تمامی لحظات.مبادا خسته شود مبادا بیمار شود مبادا بیفتد و یا غم ببیند. ... ... ... دلش راسرشار از شادی کن و آنچه را به بهترین بندگان عطا میکنی به او هم عطا کن. آمیــــــــــــــــــــــــــــــــــن......................

شیما

سلام . خوبید؟؟؟چقد خوبه این همه دوست دارید و این همه خواهر و برادر زاده .منم بهتون داداش میگم اگه اجازه بدین؟من تازه به جمع وبلاگ نویسان پیوستم و خوشحالم که شمارو پیدا کردم از قیافتون معلومه که خیلی با وفا و مهربونید.راستی خاطراتتون با همسرتون خیلی رمانتیکه خوش بحال یاسی خانم که شمارو داره[گل]

شیما

داداشی راستی کیکو تنهایی خوردین ؟ پس ما چی؟من یکم فضولم ولی چرا بقیه ماجراتونو با یاسی خانم ننوشتین؟اون شب بهش گفتین دو سش دارین ؟اخه معمولا اقایون خیلی مغرورا به زبون نمیارن راستی به منم سر بزنید خوشحال میشم ولی اگه ناراحت نمیشین ماجراتونو بهم بگید یا اصلا بهتره به دید همه بذارید شما زوج خیلی خوشبخت هستین بذارید همه شمارو الگو قراربدن.[گل]