دیشب عقد داداش آرش بود و آرش هم یک هفته پیش همه بچها رو دعوت کرد و تهدید کرد که هیچ توجیحی پذیرفتنی نیست از همون روز این سوال بین بچها وول میخورد که هدیه چی بگیرم؟؟؟و این شده بود دغدغه مدعوین برای سهیم شدن در شادی عروسو داماد خوشبختمون در بهترین شب زندگیشون !!!البته که این دغدغه بین خانوما بیشتر بود و آقایونم این بار سنگینو به خانوما موکول کردن اما چهار روز پیش که من میخواستم برای سه روز برم بندر یاسی جان این مسئولیت سنگینو به من محول کرد که از همونجا یچیزی بگیرم .. منم بی نظمو سر به هوا هر روز که یاسی هزار بار بهم گوشزد میکرد موکول میکردم به روز آخر سفر و اما روز اخر همش غمو غصهو ناراحتی بود اصلا نتونستم به سفارش یاسی برسم اما کلی سوغات واسه یاسیو بقیه گرفتم وقتی برگشتم یاسی اینقد خوشحال بود که دعوام نکردو عفو فرمودن و قرار شد یکی از سکهای یاسیو ببریم "البت کلیم غرغر کرد بریم دستبندو این چیزا بگیریم که دلش به خستگی من سوخید" این چند روزه کلی به فلسفه کادوی دادن فکر کردم و از اینکه دوباره از این رسوم دستوپاگیر و مزخرف در عذاب بودم عصبی شدم.. نمیخوام بحث ثیاثی کنم اما از نگفتنو ندونستنش خیلی حرص میخورم نمیشه باید بگم ... خوب توی همه فرهنگها عروسی هست ،توی همشون یه جشنی واسه این موضوع وجود داره، همه جا هم رسم کادو دادن به عروس و داماد هست،پس چه جوری می شه که برای ماها این موضوع به یه پروسه پیچیده و یه معمای سخت تبدیل شده ،اما برای اروپاییا سالهاست که با یه الگوریتم ساده به شکل کاملا منطقی حل شده؟ چه جوری؟ خیلی ساده ،اونقدر ساده که وقتی شنیدم اعصابم خورد شد: عروس و داماد چند تا مغازه رو می گردن(میشه به راحتی قبول کرد که بعد از گذشت یه مدت از جا افتادن این فرهنگ،یه فروشگاههای مخصوص برای این کار دایر می شه)،یه مغازه رو انتخاب می کنن، یک لیست از لوازم مورد نیازشون تهیه می کنن،این لیست رو همراه دعوت نامه ها و آدرس اون مغازه به مهمونا میدن،یه لیست هم دست فروشنده.هر مهمون می تونه یک یا چند تا از وسایل رو بخره و فروشنده اون وسایلو از لیستش حذف می کنه و نفر بعدی می دونه چیا مونده یا فروخته شده .یا اگه وسیله گرون تر از چیزی بود که مهمونه قصد داشت بده یه مقدار از پولشو به فروشنده میده. در نهایت تمام وسایل مورد نیاز عروس و داماد خریداری می شه و شاید یه مقدار پول اضافه یا کم بیاد که در هر دو صورت مشکل قابل حلیه. چند تا خوبی توی این رسم جالب پیدا کردم : اول اینکه ساعتها از وقتت صرف فکر کردن و گشتن مغازه ها و از این و اون پرسیدن و با همه مهمونا هماهنگ کردن نمیشه. دوم اینکه اصلا وسیله نو و اکبند که رو دستت مونده باشه و بخواهی به یکی دیگه غالبش کنی وجود نداره(البته برای ماها یکم سخته چون یه سری کادویی ها هست که فقط به درد کادو دادن می خوره رو همین اصل الان سالها و قرنهاست که از این دست به اون دست می شن و هیچوقت هم از بسته بندیشون در نمی آن چون تا به دستت برسه پیش خودت می گی چه خوب ،یه جا برم می تونم کادو بدمش .اینجوری می شه که شاید تا چند قرن آینده هم از این کادو ها که می خواهی از دستش خلاص شی وجود داشته باشه). سوم اینکه یه باره کار میشه و هم کادو ها واقعا مورد نیاز بودن ، هم اینکه لازم نیست عروس دوماد برای خریدنشون دو باره وقت صرف کنن(می دونم این مورد آخری تو دو تا اولی جا می شد ولی آخه وقتی می گم چند تا همیشه به نظرم یه عدد بزرگتر از دو میآد). آره دیگه، از این اعصابم خورد میشه که به این نتیجه می رسیم که یه جای کارها اشکال داره و همه چی خوب پیش نمیره اما به خودمون زحمت فکر کردن نمی دیم و دوباره و دوباره همون کارو تکرار می کنیم. اونوقت هر چی ایده قشنگه زودتر از ما یکی دیگه میده که ما هر چقدر هم زودتر دنیا می اومدیم، به مغزمون نمی رسید بچها بیاین واسه عروسیتون از این لیست خوبا تهیه کنید بگذریم از این حرفا خیلی خیلی خوش گذشت خیلی وقت بود تو جو به این شادی قرار نگرفته بودم تو عقد دیشب کلی سوزه پیدا کردم که نوشتم میذارم ببینید ..

       

ب.ن: دوباره هوا داره گرم میشه .بچه ها حوض های باد کنکیشونو آب کردند و پریدند توش.وقتی می بینمشون یاد جوونیهای خودم می افتم. حوض یک متری خونه مامان جون اسمش بود استخر مامان جون.جالب اینجاست که توی همون یک متر هم غرق می شدیم!عجب دوران جالبیه دوران ریز بودن!!